ثمین و ده ماهگی
اینروزا من خیلی بلا شدم.
مامانی همش باید مواظبم باشه تا یه موقع آشغال نخولم یااینکه کالای خطرناک نکنم!من اتاق آجی ثنا رو خیلی سیاد دوس دالم.آخه اونجا همیشه پر از اسباب بازیهای جورواجور و جدیده!اما تا میلم میان و منو برمیگردونن تو سالن تا بیشتل هوامو داشته باشن!آخه من از اسباب بازیهای خودم خسته شدم و دوس دالم چیزای تازه رو کشف کنم
.یه ماهه که دستم رو به مبل میگیلم و سر پا میایستم.
تازه گوشی تلفن رو هم برمیدارمو اَاَ میگم.هر چیزی که شبیه موبایل باشه فورا میزالم در گوشم و ادای کسی رو درمیالم که داله میگه الو!!تازه زبونم رو میچسبونم به سقف دهنم و تق تق میکنم و از صداش کلی ذوق موکونم.میتونم زبونم رو به کناره های لبم ببرم و تند تند صدای لولو دربیالم.مامان یادم داده که وقتی نزدیک بخاری برقی میشم بگم جیزززززززززززه!قبلا فقط به گل اشاره میکلدم و میگفتم قون!اما حالا به هر چی که اشاره میکنم همینو میگم!از هفته ی پیش یاد گرفتم که تند تند سرم رو به اینطرفو اونطرف بچرخونم و کاکولی کنم.از پله خوب بالا میلم اما بلد نیستم پائین بیام.وقتی میایستم سر پاهام میتلسم بشینم
و خیلی وقتها دیگه وقتی خسته میشم نق نق موکونم تا یکی منو بنشونه.یه روز خونه مامان جون سرم به مبل خورد و گریه کلدم.وقتی دیدم کسی نمیاد طرفم،منم مبل رو دوتا کتک زدم و گفتم:اَه اَه و دلم خنک شد و دیگه گریه نکلدم و اومدم اینور.بالاخره روروئک منو از شیراز اوردن و من چند روزه سوارش میشم.اولش عقب عقبی میرفتم اما حالا ماهر شدم و همه جوره میچرخم و کلی هم ذوق موکونم.
وقتی شعر یه توپ دارم قلقلیه رو بلام میخونن دستم رو به علامت قلقلی میچرخونم.از شعر جوجه جوجه طلائی هم خیلی خوشم میاد.تازه عاشق آهنگ آخر فیلم وضعیت سفید هم بودم.اگه در اوج گریه کردن بودم و این اهنگ رو میشنیدم ساکت میشدم و به بابارضا نیگاه میکلدم،اخه بابام باهاش میخوند و من حالشو میبردم.شبها هم هر وقت که همه خوابیدن بعد از کلی بازی با ائینه و پریدن رو سر و کول بابا و مامان بالاخله میخوافم!.gif)








ثمین و ده ماهگی 
